محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
110
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
( لا في حسنة يزيدون و لا من سيّئة يستعتبون ) هركس درگذشت واگذاشته شد . . . چون ديگر پس از مرگ نمىتوان بر خوبىها افزود و نه در توبه باز است كه از گناهان پاك گشت . ( فمن أشعر التّقوى قلبه برّز مهله ) « أشعر » در اينجا از « شعار » گرفته شده نه از « شعور » و به اين معنا است كه هركس قلبش را با لباس تقوا بپوشاند ، به سوى خوبىها پيش رفته و از پرتگاه نجات يافته است . ( فاهتبلوا هبلها ) « هاء » در « هبلها » به فرصت برمىگردد كه از سياق سخن استفاده مىگردد ؛ يعنى در زندگىتان به سوى كارهاى درست بشتابيد كه آن تنها راه به سوى بهشت پرنعمت است . ( فإنّ الدّنيا لم تخلق لكم دار مقام بل خلقت لكم مجازا لتزوّدوا منها الأعمال إلى دار القرار ) مانند آن در برخى حكمتهاى امام عليه السّلام هست : « دنيا خانهاى است كه از آن بگذرند ، نه جايى كه در آن به سر برند ، و مردم در آن دوگونهاند : يكى آنكه خود را فروخت و خويش را به تباهى انداخت ، و ديگرى آنكه خود را خريد و آزاد ساخت . » « 1 » . . . « امروز روز عمل است و روز حساب نيست ، و فردا روز حساب است و روز عمل نيست . » « 2 » ( فكونوا منها على أوفاز ) از آن گريزان باشيد . ( و قرّبوا الظّهور للزّيال ) خود را براى كوچ از دنيا به آخرت آماده سازيد . چكيده سخن اينكه امام عليه السّلام با اين سخنش پرهيز مىدهد از هر كارى كه اثر خوبى در زندگى نداشته باشد و به انجام كارهاى سودمند سفارش مىدهد كه اثرى نيك برجاى مىگذارند و همه از آن سود مىبرند .
--> ( 1 ) . « الدّنيا دار ممرّ لا دار مقرّ و النّاس فيها رجلان رجل باع نفسه فأوبقها و رجل ابتاع نفسه فأعتقها » نهج البلاغه : حكمت 132 . ( 2 ) . « إنّ اليوم عمل و لا حساب ، و غدا حساب و لا عمل » نهج البلاغه : نامه 42 .